Thursday, October 11, 2007

bar hazar bash ke sar mishekanad...

خب! جدي جدي رفت!
ديروز با دوستش ديدمش! دو تا سلام جانانه. دو تا جواب سلام. يكي از اون جواب سلامها، هيچ گوشه چشمي بر ما نداشت. همچون زخم نشتر بر تن ما نشست آن نگاهي كه به سمت ما نبود.....
بعدش بدنم داشت مي‌لرزيد! فقط يك بار ديگه اينطوري شده بودم. همون سري آخر كه قرار بود بهش بگم. اين سري هم كه اينطوري جواب داد، همه چيز رو از دست رفته يافتم. اميدهام نااميد شد. مي‌خوام گريه كنم.

هجده مهر هشتاد و شش

bar hazar bash ke sar mishekanad!

خب! جدي جدي رفت!
ديروز با دوستش ديدمش! دو تا سلام جانانه. دو تا جواب سلام. يكي از اون جواب سلامها، هيچ گوشه چشمي بر ما نداشت. همچون زخم نشتر بر تن ما نشست آن نگاهي كه به سمت ما نبود.....
بعدش بدنم داشت مي‌لرزيد! فقط يك بار ديگه اينطوري شده بودم. همون سري آخر كه قرار بود بهش بگم. اين سري هم كه اينطوري جواب داد، همه چيز رو از دست رفته يافتم. اميدهام نااميد شد. مي‌خوام گريه كنم.

هجده مهر هشتاد و شش