Thursday, October 11, 2007

bar hazar bash ke sar mishekanad...

خب! جدي جدي رفت!
ديروز با دوستش ديدمش! دو تا سلام جانانه. دو تا جواب سلام. يكي از اون جواب سلامها، هيچ گوشه چشمي بر ما نداشت. همچون زخم نشتر بر تن ما نشست آن نگاهي كه به سمت ما نبود.....
بعدش بدنم داشت مي‌لرزيد! فقط يك بار ديگه اينطوري شده بودم. همون سري آخر كه قرار بود بهش بگم. اين سري هم كه اينطوري جواب داد، همه چيز رو از دست رفته يافتم. اميدهام نااميد شد. مي‌خوام گريه كنم.

هجده مهر هشتاد و شش

bar hazar bash ke sar mishekanad!

خب! جدي جدي رفت!
ديروز با دوستش ديدمش! دو تا سلام جانانه. دو تا جواب سلام. يكي از اون جواب سلامها، هيچ گوشه چشمي بر ما نداشت. همچون زخم نشتر بر تن ما نشست آن نگاهي كه به سمت ما نبود.....
بعدش بدنم داشت مي‌لرزيد! فقط يك بار ديگه اينطوري شده بودم. همون سري آخر كه قرار بود بهش بگم. اين سري هم كه اينطوري جواب داد، همه چيز رو از دست رفته يافتم. اميدهام نااميد شد. مي‌خوام گريه كنم.

هجده مهر هشتاد و شش

Saturday, September 29, 2007

She said she's going to leave 360 :(

خب!

دو مرداد بود؟!؟ فکر کنم همين حدودا بود. زمان آخرين تحويل پروژه. رفتم بهش گفتم که: کارت دارم.

اومد.

گفتم راجع به حرفاي اون سري قبل...

دگرگون شد يکهو و گفت: بازم از اين حرفا؟!

- شايد بد گرفته باشي مطلب رو

- خب بگو..

- من راجع به پيشنهاد يک ازدواج صحبت کردم. راجع به دوستي نبود

- متاسفم!

و اين چنين شد که ما مرديم و زنده شديم و آخرش مونديم با کلي ضدحال!

دوباره قضيه به صورت رسمي مطرح شد. بعد يک هفته جواب باز هم نه بود. يعني اينطوري گفت که اصلاً تو اين باغها نيست.

خلاصه چنين شد که باز هم جواب نه رو گرفتيم و البته باز هم همچنان بي‌خيال نشديم. حالا وضعيت به اين صورته که چند روز پيش در صفحه‌اش روبست. يعني ديگه نمي‌شه کامنت گذاشت و بلاگش رو ديد! حالا هم که ديگه گفته مي‌خواد بره از اين 360! اي فغان......! کلي‌ غصه‌مون شد.

ديروز بابلسر بودم. اونايي که ياري داشتند رو مي‌ديدم و افسوس مي‌خوردم!

همه يار دارن و بي يار ماييم!

البته ناگفته نماند که يار ما مشخص است! او را با ما ياري نيست....

هفت مهر هشتاد و شش

Tuesday, July 24, 2007

Eshgh, farda, rooz'e sarnevesht....

اي پدر اين عشق و عاشقي بسوزه.... حدود بيست ارديبهشت بود که بعد کلي قايم موشک بازي از سمت من، خودش اومد گفت که چيه قضيه؟

من هم صاف گذاشتم کف دستش گفتم علاقه‌مند شدم بهت...

اون هم که خبر داشت قضيه چيه. گفت نچ! مي‌خوام درس بخونم...

البته من هم گير ندادم بهش تا الان که بازار درسا داره کساد مي‌شه. يعني دوست نداشتم وسط امتحانا واسش بحران ايجاد بکنم. خلاصه تا اين لحظه از زمان ديگه نرفتم سراغش و بهش چيزي بگم.

فردا بعد از دو ماه و اندي مي‌خوام برم بهش بگم که من مي‌خوام باهات ازدواج کنم، نمي‌خوام دوست باشم باهات. يعني فکر مي‌کنم شايد اينطوري برداشت کرده باشه.

حالا فردا چه شود، اعلي و اعلم...

واقعاً دوست ندارم از دست بدمش. هر چند مي‌دونم به دست آوردنش هم تبعات زياد و مسؤوليتهاي زيادي رو به همراه داره که کلي بار رو دوشم مي‌ذاره. اما خب، اين کار رو بايد کرد و وقتي عشق و علاقه توش باشه، يک پتانسيلهايي فکر کنم تو آدم ايجاد کنه.

اميدوارم که به نتيجه برسم. خدايا خودت درياب ما رو ...

Saturday, March 17, 2007

و من از کجا ميمون شدم! با تحليلي از ديدگاه رياضي!

يک جمله پر از نکته هست که از مرحوم پروفسور هشترودي که از يلان و رزم‌آوران علم رياضي در مملکت عزيز ما بوده‌اند نقل شده است و راويان اخبار آن را به گوش بنده حقير رسانده‌اند که عبارت مي‌باشد از

معلومات ضربدر ادعا مقداري است ثابت

البته اين قضيه در مورد علماي دين صادق نيست و تبصره‌هايي خاص داره چون هم کلي ادعا دارن و هم گوش شيطون کر الحمد للـه کلي هم عالم هستن :)


از طرفي ديگر حکيمي شيرين سخن که هنر وي رصد کردن حال و احوال دانشگاهيان و ثبت آمار موجودات دانشگاهي به خصوص از نوع اجناس لطيف آن است آورده است که:

خوشگلي به علاوه درسخوني مقداري است ثابت


البته به نظر بنده حقير از موجودات خوشگل نمونه‌هاي نادري هم هستن که از اين قاعده پيروي نمي‌کنند، اما تجربه ثابت مي‌کند که مقدار اين موجودات آنقدر ناچيز هست که بتوان از آن صرفنظر کرد و اگر هم چنين نباشد با گرفتن يک توان دو از تعداد آنها قطعاً قضيه ناچيز بودن آنها حل مي‌شود.


با توجه به معلومات بالا و اگر بگوييم معلومات با درسخوني يک رابطه مستقيم داره، مي‌توان نتيجه گرفت که چون ماها (تو هم شاملش هستي، آره، خود تو، تو نوعي!) آدمهايي بي ادعا مدعايي هستيم، کلي معلومات داريم. پس کلي درسخونيم، پس از دم زشت و ميمون هستيم!


ميموني رو عشقه!

کلام اول

سلام
اول دفتر به نام ايزد دانا صانع پروردگار حي توانا
اکبر و اعظم خداي عالم و آدم صورت خوب آفريد و سيرت زيبا
من اين وبلاگو ساختم تا چيزهايي رو که به ذهنم مي رسه جالب باشه و قابل توجه شما هم باشه اينجا ببينين. اين موضوعات شامل مسائل اجتماعي روزمره، کامپيوتر و روانشناسي و اين جور چيزهاست اميدوارم شما هم در طي اين مدتي که همراه من هستين با پيشنهادهاتون منو همراهي کنين و من هم سعي در بهبود دادن اين وبلاگ مي کنم.

موفق و پيروز و بهروز و خوشحال و خنده بر لب مثل پسته خندان باشيد